پشت کنکوریا، دانشجوها، بابا بیخیال!

یادمه اولین بار که کنکور دادم، قبول نشدم! اولین چیزی که اذیتم میکرد این بود که باید یک سال دیگه دوباره قید همه خوشیا رو بزنم(که البته تا اون موقع واقعا قیدشونو نزده بودم) و از اول شروع کنم به درس خوندن، اما از همه اونا بدتر، کسایی بودن که هی زنگ میزدن و خبر قبولیشون رو میدادن و وقتی می فهمیدن من قبول نشدم یه جمله ای تحویلم میدادن که مثلا بهم دلداری داده باشن! 

 

اما الان که خیلی سال از اون روز می گذره، من هم دانشگاه دولتی رفتم و هم غیر دولتی، سرکار رفتم، ادارات دولتی و غیر دولتی رو دیدم، فضای کسب و کار رو لمس کردم، سختی کشیدم و لذت بردم، فهمیدم که ای دل غافل، درسته که درس خوندن و داشتن تحصیلات بالا خوبه، اما واقعا در برابر زندگی و یه عالمه اتفاقی که توش وجود داره، هیچی نیست!

برای همین بهتون میگم، این مطلب برای کسانی که میخوان حتما و حتما دانشگاه برن و چیزی جز دانشگاه توی تصوراتشون وجود نداره، مناسب نیست! لطفا ادامه شو نخونید!شما اگر قبول شدید که دمتون گرم، شیرینی قبولیتون رو حتما و حتما برای من هم بفرستید(نقدی حساب کنید هم درسته) اگه هم قبول نشدید، برید با مشاور مشورت کنید و نکات قوت و ضعف رو پیدا کنید و درست و با کیفیت بشینید مثل بچه خوب درستون رو بخونید، اصلا برای چی الان تو اینرنت ولو هستید؟ برو سر درسِت دیگه!!

 

 

اما شمایی که داری کنکور میدی فقط برای اینکه خونواده رو خوشحال کنی، بیا و یکبار تمرین کن که چیزی که خودت دوست داری رو امتحان کنی.(البته دقت کن که واقعا چیزی که دوست داری، چیزی باشه که خوشحالی و موفقیت تو در آینده توش باشه! حتما در رابطه ش با چند نفر که تو اون زمینه فعالن باید مشورت کنی و تحقیق کنی! یادت باشه که ممکنه الان جوگیر شده باشی( 😉 ) و بخوای کاری کنی که بعدها ممکنه از اون کار خوشت نیاد، پس خیلی درباره ش تحقیق کن و اگر میشه برو یه جایی یه مدت کارآموزی کن یا محیط کارشو ببین تا متوجه بشی اون کارو دوست داری یا نه)

 

خیلیا میخوان دانشگاه قبول بشن که فقط خانواده شون رو خوشحال کنن یا رشته ای رو می خونن که خانواده شون میگن، اما آیا قراره یک عمر شما از کار و زندگیتون لذت نبرید فقط به همین خاطر؟

تو کشور ایران، تنها چیزی که یک جوون رو از خانواده مستقل میکنه، مرگه!!! ماشالا بیشتر جوونای ما یاد گرفتن که همیشه به خانواده وابسته باشن و خرجشون رو پدر گرامی بده اما این به نوعی سمه!

 

چون شما برای داشتن یک زندگی موفق، فقط نیاز به مدرک دانشگاهی ندارید، شما باید تجربه مدیریت مشکلات رو داشته باشید، شما باید شناخت مناسب از آدما داشته باشید، شما باید بتونید معنای تلاش رو درک کنید  به خاطر همین اینکه فکر کنید با دانشگاه رفتن یه آینده روشن برای خودتون می سازید کاملا در اشتباه هستید.

(دوباره میگم، این موضوع برای اون دسته افرادی که قصد دارن کارهای آکادمیک بکنن، توی آزمایشگاه ها تحقیق کنن و … صدق نمیکنه)

 

اما اگر شما دنبال این هستید که زندگی تون رو خودتون بسازید و جوری بسازیدش که خودتون دوست دارید، اول باید یاد بگیرید که علایق واقعی تون رو پیدا کنید، دوم باید یاد بگیرید که زندگی فقط یک بُعد نیست که مثلا اگه دانشگاه نرید، زندگیتون تموم بشه یا اگر عشقتون ترکتون کرد دیگه رنگ شادی رو نمیبینید!

زندگی مثل یک هزارتو می مونه که از هر راهیش برید، به یک عالمه اتفاق جذاب و مهیج و گاها خطرناک وارد میشید، پس اگر یکی از این مسیرا بسته شد، بدونید هزارتا مسیر دیگه هنوز بازه!

 

 

خلاصه الان خیلی خودمم حوصله ندارم مطلب نصیحتی بنویسم، شما هم زانوی غم بغل نکنید، زندگی پره از اتفاقا سخت و آسون که همه شون قشنگن و نهایتا باعث میشن شما کوله باری از تجربه به دست بیارید که تصمیم هاتون رو در آینده پخته تر  و عاقلانه تر میکنه. پس پاشید و هدفتون، علاقه تون و انگیزه تون رو پیدا کنید و شاد و خندون براش با همه وجود تلاش کنید.

ارادتمند

مازیار شاهسون 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.

رفتن به نوار ابزار