دسته: چرندیات سردبیر

همیشه در هر بدبختی پای یک مقصر در میان است

امسال ازون سال های پر از ناراحتی و اتفاق های سختی بود که خیلی وقت ها واکنش مسئولین، این اتفاق ها رو برامون طنز می کرد. مثلا یه مسئولی می گفت برای حل مشکل آلودگی هوا باید دعا کنیم بارون بیاد….یکی از برف اومدن غافلگیر می شد…یکی زلزله رو مینداخت گردن دولت قبل و خلاصه […]

ولنتاین مجردها

ماجرای خوب یا بد بودن ولنتاین رو بذاریم کنار، توی همچین شبی که خیلی ها جفت جفت و دست توی دست هم بیرون میرن، یه عده هم هستن که به گوشی هاشون زل زدن یا دارن به دیوار اتاقشون نگاه میکنن و غصه تنها بودن رو می خورن. اما به نظر من نیازی نیست حتما […]

ما باید انقلاب کنیم! اما …

ماجرا از اونجایی شروع شد که اکبر آقا، همسایه طبقه آخر آپارتمان به این نتیجه رسید که مدیر فعلی آپارتمان یعنی آقای روبندیان داره از پست مدیریت ساختمون سو استفاده میکنه و طناب لباساشو توی حیاط که متعلق به همه ست پهن میکنه! تازه پولای شارژی که میگیره هم معلوم نیست چیکار میکنه چون همیشه […]

ناامیدی ها رو خاک کنیم!

ناامیدی یک باتلاقه…هرچی بیشتر توش بمونی، بیشتر فرو میری… برای خروج از باتلاق ناامیدی نباید بیشتر دست و پا زد.باید سر رو بالا آورد و درخت امید که شاخه های هدف،برنامه و تلاش رو همیشه بر فراز هر باتلاقی برافراشته، پیدا کرد.

زلزله درون خود باشیم

پشت میزم نشسته بودم، فنجونم توی دستم بود و از پنجره بیرون رو نگاه میکردم. عجب حس و حال خوبیه که به آسمون و پرنده ها نگاه کنی و توی صندلی محکم خودت نشسته باشی.همه چیز سر جاشه! که یک دفعه یک لرزه ناگهانی همه اینا رو از بین برد، یک زمین لرزه، چند ثانیه […]

روح گرسنه و بدن سیر

من دیگه روزه نمیگیرم باشه نگیر، هر طور راحتی… انتظار نداشتم اینقدر راحت و سرد باهام برخورد کنه، احساس می کردم الان کلی ازم دلیل میپرسه و سعی میکنه قانعم کنه که روزه بگیرم، اما هیچ کاری نکرد . دلیل محکم و عقلانی هم دارم، روزه بهم فشار میاره، جسمم هم نمیتونه تحمل کنه، خب […]

رییس جمهور من کیه؟؟؟

آقا، عزیز دل، برادر، اخوی، بیا یه لحظه جانم با منی ؟ # نه آقا سمت اونا نری ها، اونجا بری دورت دیوار میکشن یعنی چی، چرا مشتری ما رو بُر میزنی؟ آقای گلم بیا اینور تا تو فساد غرق نشدی — آقا کجا میری سمت اونا نرو، اونا فقط حرف می زنن، بیا اینجا […]

این خونمون چیست که عالم …..

سلام خانواده مهربون خونمون حرف زدن درباره خیلی چیزا ساده نیست… بعضی وقتا لازمه که از مشکلاتی که تو خونه، دانشگاه، محیط کار و هرجای دیگه ای که برامون پیش میاد با یکی صحبت و مشورت کنیم، بعضی وقتا فقط لازمه درد و دل کنیم و بعضی وقتا می تونیم با گفتن تجربیات موفقمون، به […]

مسئولین رسیدگی کنن خب…

قاضی : بگو جَوون . چی شده ؟ جَوون : آقای قاضی من اومدم از دولت و همه مسئولین این ور آبی و اونور آبی و کسایی که هنوز مسئول نشدن شکایت کنم ! می خوام همشونو بکشم پای میز محاکمه ! قاضی : آخه چرا ؟! مشکلت چیه ؟ در حقت بی عدالتی شده […]

ماجرای آقای شنگولیان-توجه به اطرافیان+داستان

کله صبح  آقای شنگولیان : خانوم من دارم می رم سر کار .یادت باشه رفتی خرید واسه زن سرایدار هم خرید کنی ! پا به ماهه ! اوضاع شوهرشم که … (تق ) صدای بسته شدن در خانه همسایه آقای شنگولیان : بَه سلام آقای اخمو زاده خان.صبح عالی انگار شده باقالی آقای اخمو خان […]

رفتن به نوارابزار